تبلیغات
روستای تاریخی بند امیر

روستای تاریخی بند امیر
.: بندامیر جواهری در دل کوه :. 
قالب سایت
صفحات جانبی
امکانات

قدرت خوانین خلج
اتفاّقات طبیعی صدها سال پیش منطقه ساوه که برخی از آنها اثرات طولانی برزندگی مردم داشته اند، مثل زمستانهای طولانی وسیل ویرانگروقحطی را می توان درشعرتیلیم خان وعاشیق رضاعلی درذکرتاریخ وادبیات آن منطقه مطالعه کرد. مثلاًدرمورد سیلی که ویرانگربود ومردم رادرآن وقت دربدرکرده بود. رضاعلی این چنین گفته است.
سیزه تعریف ائدیم خلج خانلاری   تامام سئل آپاردی دگیرمانلاری
تو تون رعیت اَلین دوشوبله درده   سئل گلیب ییخیبدی خانومانلاری
(حکایت کنم برشما، ای خوانین ایل خلج، تمام آسیا ب هارا سیل برده است .دست رعیت را بگیرید،سیل خانمان افرادرا ویران کرده است.)
قصدرضاعلی ازبیان این موضوع این بودکه وضعیت وخیم مردم راتشریح نموده وازطریق خلج ها برای مردم کمک هایی دریافت کند.(نقل از استاد حیدر بیات)
خوانین خلج، آدم های بسیارقدرتمندومشهوربودند. یکی ازآنان پرنده شکاری یا نامه رسان زیبا وقوی ای داشته است، ناصرالدین شاه وصف این پرنده را شنیده وندیده دلبسته وخواهان آن می شود. لذا افرادی را به روستای چمرم می فرستد تا پرنده را از خان گرفته به دربار بیاورند . افراد اعزامی ازدربارچندروزی دردیوان خانه ی اربابی اتراق می کنندوپذیرایی می شوند.ابهت خان چنان بودکه جرئت نمی کردند خواسته خودرا به خان بگویند .عاقبت، روزی خان ازآنها می پرسد، علّت آمدن شمابه اینجاچیست ؟ پاسخ می دهند قبله ی عالم بسلامت ، ناصرالدین شاه وصف پرنده ی شمارا شنیده وخواهان آن شده ومارا فرستاده تا اگر تقدیم کنید ، پرنده را به دربار ببریم .!!
خان غضب کرده ویک پای پرنده را زیر پا می گذارد وپای دیگر را چنان می کشد که پرنده ازوسط به دو نیم می شود ولاشه را پرت می کند ودرهمان حال می گوید: بروید به ناصر بگویید، «حتماً اگر روزی چشمت به ناموس من هم بیفتد ، آدم می فرستی تا به دربار بیاورند» ؟!!!
ازاین حرکت خان، فرستادگان چنان وحشت زد می شوندکه پابه فرار می گذارند .رضاعلی ،پس از شنیدن این خبرنیز شعری سروده که بعداز آن واقعه ،ورد زبان مردم محل می شود وچنین می خوانده اند؛
دربار دان گلدی آداملار آپار سولا ال قوشونو
یئدیله شلاق گئدّیله گوردوله احمد[1] گوجونو
گئدین دیین ناصیر شاها گلمسین بو جولانگاها
احمد ، ناصره باج وئرمز اگیلسه ده بئلی سین مز
ازدربار مامورینی آمدند تا باز شکاری را ببرند .شلاق خوردند وضرب شست احمدخان را چشیدند . به ناصرالدین شاه پیغام ببریدتابه حریم احمدخان نیاید.احمدخان به او باج نخواهدداد ، حتی اگراز نظر اقتصادی واجتماعی درحدشاه نباشد.(ممکن است کمرش خم بشود ولیکن نمی شکند.)
*این روایت در مورد احمد خان خلج امیرحسینی(سیف الممالک,امیرتومان)از نوادگان کلبعلی خان خلج نقل شده است. (خسرو امیرحسینی)



[ سه شنبه 25 خرداد 1395 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ خسرو امیرحسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

.: بندامیر جواهری در دل کوه :.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :